أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )

48

مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )

خبرهايشان را از شما نمىپوشانند ، صبح و عصر نزدشان برو . [ معقل ] آمد تا اينكه در مسجد أعظم به مسلم بن عوسجه أسدى رسيد مسلم در حال نماز بود [ معقل ] از مردم شنيده بود كه مىگفتند : اين مرد [ مسلم بن عوسجه ] براى حسين عليه السّلام بيعت مىگيرد . معقل نزديك آمد وقتى نماز مسلم تمام شد گفت : بندهء خدا ! من از اهالى شام هستم ، غلام قبيله ذى كلاع هستم ، خداوند نعمت محبت اهل بيت و محبت دوستانشان را به من عطا فرموده ، اين سه هزار درهم است ، مىخواهم با اين مردى از اهل بيت را كه خبر يافته‌ام وارد كوفه شده تا براى پسر دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيعت بگيرد ملاقات كنم . [ پيشتر ] مىخواستم با او ملاقات كنم ولى كسى را پيدا نكرده بودم كه آدرسش را به من بدهد و مكانش را بداند ، چند لحظه پيش در مسجد نشسته بودم كه از بعضى از مسلمين شنيدم كه مىگفتند : اين مرد [ مسلم بن عوسجه ] أهل بيت را مىشناسد از اين رو نزد شما آمدم تا اين پول را بگيرى و مرا نزد رفيقت ببرى تا با او بيعت كنم ، و اگر مىخواهى قبل از ملاقات با او ، از من بيعت بگيرى [ حرفى ندارم ] . ( 1 ) مسلم بن عوسجه گفت : خدا را شكر مىكنم كه شما با من برخورد كرده‌اى از اين اتفاق خوشوقت شده‌ام ، به خواسته‌ات مىرسى ، خداوند بواسطهء شما ، اهل بيت پيامبرش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را يارى مىكند ، [ ابتدا ] از ترس اين طاغوت سلطه‌گر ناراحت شدم كه چرا قبل از اينكه اين [ نهضت ] پا بگيرد از ارتباطم با [ مسلم بن عقيل ] اطلاع پيدا كرده‌اى . سپس [ مسلم ] قبل از اينكه معقل از او جدا شود از وى بيعت گرفت ، و پيمانهاى محكمى از او ستاند كه خالص و صادق باشد و جريان را مخفى نگه دارد ، [ معقل هم ] تا حدّى كه مسلم را راضى مىكرد به او تعهد داد . بعد مسلم بن عوسجه با خيال آسوده گفت : چند روزى منزلم رفت و آمد كن تا برايت از فرد مورد نظرت اجازهء ملاقات بگيرم .